X
تبلیغات
رایتل
کعبه در کعبه
 

 

 

امام زمان در لباس پاسبان

امام زمان در لباس پاسبان!

امام زمان

علامه طباطبایى تعریف می‌کند ایامى که در تبریز به سر مى‏بردم روزی از طرف مرحوم زنوزى قاصدى آمد و مرا احضار کرد، چون خدمت ایشان رسیدم فرمود: ماجرایى پیش آمده که در آن مبهوتم. چند روز در منزل کار بنایى داشتیم. بنا با شاگردانش مشغول کار بودند، کارهاى دقیق شاگرد توجهم را جلب کرد، مى‏دیدم کارهایش را بخوبى انجام مى‏دهد و وقت تلف نمى‏کند. ظهر که استادش براى صرف ناهار به منزل مى‏رفت در همان محل کار مى‏ماند و ابتدا تجدید وضو مى‏کرد و نمازش را در اول وقت مى‏خواند سپس دستمال کوچک خویش را باز مى‏نمود و غذاى ساده‏اى را که با خود آورده بود مى‏خورد و بلند مى‏شد و مقدمات کار را فراهم مى‏کرد تا استادش برسد ووقتى استاد مى‏آمد با تلاش زیادى همراه وى کار را ادامه مى‏داد.

علامه طباطبایی

در یکى از روزها بنا به وى گفت‏ برو از همسایه نردبانى بگیر و بیاور. جوان رفت ولى برخلاف انتظار دیر آمد و لذا هنگام عصر که استادش به خانه رفت، نزد وى رفته و ضمن احوالپرسى از او پرسیدم درآوردن نردبان انتظار نبود که تاخیر نمایى، چرا دیر کردى؟ جوان کارگر لبخندى زد و گفت: دلیل دیر آمدنم تنگى کوچه بود و اگر مواظبت نمى‏کردم ممکن بود دیوارهاى مردم بر اثر برخورد نردبان خراش بردارد!

آقاى زنوزى ادامه دادند: از پاسخ قانع کننده این جوان بیش از پیش متعجب شدم از او پرسیدم: آیا مى‏شود امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه، را دید؟ بلافاصله با حالتى کاملا عادى گفت: بلى اتفاقا این هفته به تبریز تشریف آورده بودند. پرسیدم لباس امام چگونه بود؟ پاسخ داد: به لباس پاسبانى بودند!

مشکل مرحوم زنوزى که سبب حیرت او شده بود همین نکته بود و از این جهت علامه طباطبایى را خواسته بود تا از او بپرسد چگونه مى‏شود امام زمان به لباس پاسبانى باشند؟ علامه پاسخ مى‏دهد: همه عالم از آن حضرت مهدى، علیه‏السلام، است و لذا براى آن حضرت مکان و یا لباس و شبیه اینگونه مسائل مشکلى ایجاد نمى‏کند.

محمد هادى فقیهى که این داستان را از زبان علامه شنیده است مى‏گوید: از معظم‏له درباره صحت این داستان نظرخواهى کردم ایشان فرمودند: قرائن به گونه‏اى است که قضیه حقیقت داشته و او از جوانانى بود که امام زمان، علیه‏السلام، را مى‏دیده است. سپس علامه طباطبایى افزود: با توجه به اینکه نشانى آن جوان را داشتم به سراغش رفتم ولى متاسفانه موفق به یافتنش نشدم.

 

غلامرضا گلى زواره، جرعه‏هاى جانبخش، ص‏278

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری

+نوشته شده در 23 خرداد 1388 ساعت12:01 ق.ظتوسط عمادی | نظرات 1

 

کلیک کنید ؟؟

آرشیو نوشته ها
پیوندها
پیوندهای روزانه
سایت خطابه غدیر
 
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدها: 69944

RSS

Page Rank