![]() | وهابیها اگر مرد میدان مبارزه فرهنگی هستند، عالمانشان بیایند در مجلسی بنشینیم و مناظره کنیم و از رسانهها هم پخش شود. |
به گزارش دانانیوز به نقل از مرکز خبر حوزه، معظمله امروز در ابتدای درس خارج خود در مسجد اعظم اظهار داشتند: اخباری که از سرزمین وحی میرسد حاکی از آن است که مزاحمتهای کلامی وهابیهای متعصب کمتر شده اما کتابهای بسیاری بر ضد شیعه پخش میکنند.
ایشان افزودند: ما نمیدانیم وهابیها اهل چه منطقی هستند، اگر اهل منطقاند و کتابهای خود را منتشر میکنند، اجازه دهند تا دیگران هم جوابیههای خودشان را منتشر کنند.
این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: کدام عاقل و اهل منطقی به خودش اجازه میدهد حرفهایش را بزند اما دهان جوابگو را ببندد؟! این با هیچ منطقی سازگار نیست.
آیتالله العظمی مکارمشیرازی گفتند: ما از انتشار کتابهای شما وحشتی نداریم زیرا کتابخانههای ما پر از کتابهای شماست ولی کتابخانههای شما اصلاً کتابهای ما را ندارد.
ایشان افزودند: از نظر قوانین بینالمللی به کسی که ویزا داده میشود میهمان آن کشور محسوب میگردد و در هیچ جای دنیا به مهمان، فحاشی و بدگویی و یا کتاب بر ضد او منتشر نمیکنند.
معظمله تصریح کردند: مکه و مدینه متعلق به همه مسلمانان است نه یک عده منحرف که آنجا را پایگاه تبلیغات مذهب منحرف خود قرار دهند.
این مرجع تقلید انتشار کتابهای فرقهای را در این شرایط حساس جایز ندانسته و خاطرنشان کردند: اگر بناست نشر کتابهای فرقهای جایز باشد باید اجازه دهند همه منتشر کنند و اگر جایز نیست پس چرا شما منتشر میکنید.
آیتالله العظمی مکارمشیرازی انتشار کتابهای ضد شیعی از سوی وهابیها را ترور فرهنگی دانسته و گفتند: این کار آنها شبیه ترورهای کورشان است که بدترین جنایت را در اسلام انجام میدهند.
ایشان افزودند: وهابیها اگر خود را مرد میدانند و میخواهند مبارزه نظامی کنند آشکارا اعلام کنند و اگر مرد میدان مبارزه فرهنگی هستند، ما در همه حال آماده هستیم.
از ابتدای خلقت تاکنون تمامی ابنای بشر، زردپوست و سیاه پوست، پیرو جوان، زن و مرد، در هر سرزمین با هر موقعیت و با هر شرایطی قلب خویش را همواره متوجه نقطه ای وراء خویش، زاویه ای بالاتر از خود، نیرویی قدرتمندتر و بدتر از خود و از همه ی هم نوعان خود داناتر جستجو می کرده اند. این قدرت بی انتها، این اقیانوس عظیم تر از همه ی اقیانوس ها که دین داران نام آن را «خدا» نهاده اند همیشه در دل انسان بوده و خواهد بود. ارتباط با این وجود برتر در جلوه های گونه گون ارتباط قلبی آدمی با آنگاه از طریق الهام و گاه از طریق مستقیم تری به نام رسول و امام همواره موضوع جستجوی ضمایر همه ی ما بوده است.
یک مثال ساده در هر مسأله ای به درک بهتر آن کمک بسیار می کند. جستجوی امام موضوع بسیار مهم و جذابی است که کنکاش پیچیده ی قلب و فطرت آدمی را که بدان تعلق گرفته قابل فهم می کند. این مسأله را کافی است با این مثال درک کنیم: فرض کنید بخواهیم خورشید را از نزدیک و بدون هیچ واسطه ای ببینیم. در این صورت حتماً اذعان خواهید کرد که چشمانمان از شدت نور و روشنایی آن کور خواهد شد! اما اگر نور خورشید را بر روی پرده ای بزرگ در بیابانی وسیع منعکس نماییم به طوری که بتوانیم با کمک عینک های آفتابی و از طریق واسطه هایی آن را ببینیم به خوبی شدت و عظمت نور خورشید قابل کنترل شده و با چشمان ما دیده خواهد شد. یا این که برای فهم بهتر مسأله به این مثال دیگر توجه کنید:
اگر شما تاکنون اقیانوس را ندیده باشید هیچ تصوری نمی توانید از آن داشته باشید و تنها چیزی که در ذهن شما متبادر می شود وقتی که کسی بگوید «اقیانوس»، آن است که واژه ای نامفهوم و بدون معنی است. اما اگر لیوان آبی را به شما بدهند و از شما بخواهند آن را بنوشید شما به سرعت تصور صمیمی از آب پیدا می کنید. حال اگر در آن آب نمک بریزند و شما دوباره آن را بچشید تصوری هم از آب نمک خواهید داشت. حال اگر به شما بگویند مقدار بسیار زیادی از این آب نمک را که در جای وسیعی جمع شده باشد اقیانوس می نامند، دیگر شما با شنیدن لفظ «اقیانوس» تصوری نامفهوم و بی معنا نخواهید داشت. علت این مسأله آن است که شما از آنچه برایتان ملموس و قابل فهم تر است، استفاده کرده تصور بزرگی را درک نموده اید. مثال هایی از این دست بسیار است و هر یک از ما با کمی دقت می تواند موارد متعددی را بیان کند که در آنها با کمک ابزارها و نشانه ها و وسایطی که سهل الوصول ترند به موارد دور از دسترس می توان رسید. حال اگر هر یک از ما به درون خود رجوع نماییم و در آن بازبینی را انجام دهیم بی تردید موارد آشنایی را خواهیم یافت که با مدد آنها خود را نزدیک به آن نیروی برتر و مقدسی خواهیم دید که او را خدا می نامیم. در درون و فطرت همه ی ما جستجوی واسطه هایی برتر و کامل تر از خودمان که کمال بی انتها و قدرت لایزال پروردگار را به مان نشان بدهند، همواره بوده و خواهد بود. تنها باید این تلاش و این میل کمال جویی را دید و آن را فهمید. ما بشری هستیم کوچک، خودمان می دانیم ضعف ها و ناتوانی هایمان بسیار بیشتر است از توانایی ها و کمالاتمان. اما به دنبال واسطه هایی هستیم که ازما برترند و بیشتر از ما خوبند و می خواهیم به مدد و یاری آنها به جایی برسیم که همه ی خوبی ها در آنهاست و او جز «خدا» نیست.
اگر در وجود ما جستجوی برای یافتن راهنما و واسطه ای به سوی خدا همواره بوده و هست و اگر همه ی ما به طور فطری نیازمند کسی هستیم کهما را قدم به قدم تا سرچشمه ی گوارای الهی ببرد، پس حتماً باید در هستی بی نهایت خدا بتوان کس ییا چیزی را یافت که دست ناتوان و بشری ما را بگیرد و با خود ببرد. کسی که سرش در آسمان باشد ولی پاهایش هنوز در زمین باشد. چرا که باید دست ما بگیرد پس باید هنوز در زمین جایی داشته باشد اما باید دل کنده و رو به بالا باشد پس باید سری در آسمان داشته باشد. این مخلوق خدا که قرار است همه ی دست های ناتوان را بگیرد و به سوی خدا بالا ببرد همان کسی است که خداوند متعال در ابتدای خلقتش او را آفرید و آن را واسطه های خودش و ما قرار داد. پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: اوّلُ ما خلق الله نوری: نخستین چیزی که خداوند آفرید نور من بود. نور پیامبر خاتم که دین خدا با او به کمال و نهایت خود می رسد، نور هدایت و راهبری است. نوری است که همه ی انسانها را راهنمایی می کند و برای همه ی بشریت امام و رهبر است. این نور در همه ی ادوار تاریخی در مقابل بشریت قرار داشته است و او را به سوی خداوند راهنمایی می نموده است. البته در هر عصر و زمانی در وجود یک پیامبر و امامی خود را نشان داده است. زمانی این نور در ابراهیم متبلور شد، زمانی دیگر در موسی، وقتی در عیسی و در پایان عصر که دوران خاتمیت بشر است در نبی اکرم خود را نشان داد. این نور، نور هدایت خداوند است نوری است که از گمراهی انسان ها را رها می کند و همچون چراغی مسیر او را در شب روشن می نماید. الله نورالسموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباحٌ؛ خداوند نور آسمان ها و زمین است نورش به مشکاتی می ماند که در آن چراغی روشن باشد. (سوره ی مبارکه ی نور آیه ی شریفه ی 35)
خداوند مهربانی که برای هدایت بندگان خود همواره رسولان و ناجیانی را فرستاده است در همه ی اعصار و دوران ها او را یاری می نماید و هرگز بشر ناتوان را تنها نمی گذارد در دورانی که دیگر پیامبری از جانب او نخواهد آمد سئوال اساسی آن است که پس دستگیری این بشر ناتوان چگونه خواهد بود؟ هرگز نمی توان تصور نمود که خدای مهربان بنده نواز او را در گردنه های دنیا رها کند و دست هدایت و نور راهنمایی اش را برای او فرود نفرستد. اما از سوی دیگر پیامبر خاتم یعنی پیامبر آخر که دیگر پس از او نبی دیگری نخواهد بود. رسولی که راستگوست و هرگز دروغی به انسان ها نمی گوید خود در آخرین فرستاده ی خداوند معرفی می کند این بدان معنی است که دیگ روحی از جانب خدا نمی آید! پس ما چه کنیم؟! در این عصر که ظلمات و تاریکی ها از هر سو به سوی به هجوم می آورند به کجا پناه ببریم؟ نور هدایت خداوند در عصر ما کجاست؟! مگر ما نگفتیم و ادعا نکردیم که راهنما و راهبر و جستجوی او در فطرت و ضمیر ما نهادینه شده است، پس چگونه در اینزمان به ندای فطرت خود پاسخ دهیم؟ آیا دیگر جوابی برای ندای درون و باطن ما وجود ندارد؟! هرگز نمی توان در این مورد تردید نمود که خداوند حکیم و مهربان است و اگر در درون ما تمنایی را قرار داده است در بیرون و هستی نیز ما به ازایی برای آن قرار داده است. خدای مهربانی که دوست دارد همه ی انسان ها هدایت شوند و بانور هدایت روشن شوند.
نتیجه گیری: همه ی انسان ها در درون فطرت خود با نوری آشنایند که آنها را به سوی خداوند که منبع و سرچشمه ی لایزال و برتر هستی است هدایت می نماید. در همه ی دوران ها این نور الهی با انسانها همراه بوده است و دست از هدایت آنها برنداشته است. در عصر و روزگار ما نیز حتماً پاسخی برای نور فطرت وجود دارد که باید آن را یافت و با آن نور روشن شد.
نوشته شده برای تبیان: رادفر
منابع:
1. نقد النصوص - جامی
2. مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری
3. مفاتیح الغیب – صدر الدین محمد شیرازی (ملاصدرا)
4- مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی – شهید مطهری
5- تفسیر المیزان – علامه طباطبایی (ره)
6- لوایح جامی
7- رسائل فلسفی ملاصدرا
8- اسرار الآیات ملاصدرا
9- پانزده گفتار شهید مطهری
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.
از امام صادق(علیه السلام) روایت است که حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
ابن بابویه از سالم روایت کرده است که گفت: در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسى نمىداند به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.
پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر کس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر کس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا کنند. و بدان که براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .
اینها اعمالی است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ ."
2- دعایی را که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»
3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که میتوانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .
4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.
5- از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .
6- روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند کند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .
7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .
8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است : که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود که او را به بهشت بکشاند.
9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیة الکرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیهای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .
10- سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماههاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.
11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که: هر کس در یک شب از شبهاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت حمد و قل یا ایها الکافرون یک مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را میآمرزد.
این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .
1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:
اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که چون هلال رجب را مىدید مىگفت: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.
2- غسل.
حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرمودهاند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک میشود مانند روزى که از مادر متولد شده است.
3- زیارت امام حسین علیه السلام .
4- بعد از نماز مغرب بیست رکعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.
5- بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز گزارده شود بدین نحو:
در رکعت اول حمد و ألم نشرح یک مرتبه و توحید سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.
این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:
1- روزه .
روایت شده که حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر کس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود .
2- غسل .
3- زیارت امام حسین علیه السلام.
از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر کس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.
التماس دعا
برگرفته از مفاتیح الجنان
گروه دین و اندیشه تبیان
مهری هدهدی
و همچنین فرمود که: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر است. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در سال پنجم بعثت، که سال ولادت فرزندش بود؛ در سختترین شرائط و حالات به سر مىبرد.
اسلام منزوى بود، و مسلمانان اندک نخستین، شدیداً تحت فشار .
محیط مکه بر اثر شرک و بت پرستى و جهل و خرافات و جنگهاى قبایل عرب و حاکمیت زور و بینوایى تودههاى مردم، تیره و تار بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آینده مىاندیشید، آیندهاى درخشان از پشت این ابرهاى سیاه و ظلمانى، آیندهاى که با توجه به اسباب عادى و ظاهرى بسیار دوردست و شاید غیر ممکن بود.
در همین سال حادثه بزرگى در زندگى پیامبر رخ داد، به فرمان خدا براى مشاهده ملکوت آسمانها به معراج رفت، و به مصداق «لنریه من آیاتنا الکبرى» آیات عظیم پروردگار در پهنه بلند آسمان را با چشم خود دید، و روح بزرگش بزرگتر شد، و آماده پذیرش رسالتى سنگینتر، توأم با امید بیشتر .
در روایتى از اهل سنت و شیعه - که هر دو بر آن تأکید دارند - مىخوانیم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب معراج از بهشت عبور مىکرد، جبرئیل از میوه درخت طوبى به آن حضرت داد، و هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین بازگشت نطفه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آن میوه بهشتى منعقد شد.
لذا در حدیث مىخوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) را بسیار مىبوسید، روزى همسرش عایشه بر این کار خرده گرفت، که چرا این همه دخترت را مىبوسى؟!
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود:
«من هر زمان فاطمه را مىبوسم، بوى بهشت را از او استشمام مىکنم.»
و به این ترتیب این مولود بزرگ از عصاره پاک میوههاى بهشتى و از پدرى همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و مادر ایثارگر و فداکارى همچون «خدیجه» در روز بیستم جمادى الثانى گام به دنیا نهاد، و طعن و سرزنشهاى مخالفین که پیامبر را بدون «نسل جانشین» مىپنداشتند، همگى نقش بر آب شد، و به مضمون سوره «کوثر» فاطمه زهرا چشمه جوشان براى ادامه دودمان پیامبر و ائمه هدى و خیر کثیر در طول قرون و اعصار، تا روز قیامت شد.
این بانوى بهشتى نامهایی داشت که هر کدام از دیگرى پر معنىتر بود: 1- فاطمه، 2- صدیقه، 3- طاهره، 4- مبارکه، 5- زکیه، 6- راضیه، 7- مرضیه، 8- محدثه، 9- زهرا و هر یک بیانگر اوصاف و برکات وجود پربرکت او است.
همین بس که در نام معروفش «فاطمه» بزرگترین بشارت براى پیروان مکتبش نهفته است، چرا که «فاطمه» از ماده «فطم» به معنى جدا شدن، یا باز گرفتن از شیر است، و طبق حدیثى که از پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) روایت شده به امیر مؤمنان على(علیه السلام) فرمود:
«مى دانى چرا دخترم، فاطمه نامیده شد؟
عرض کرد: بفرمائید.
فرمود: براى آن که او و شیعیان و پیروان مکتبش از آتش دوزخ باز گرفته شدهاند!»
از میان نامهاى او نام «زهرا» نیز درخشندگى و فروغ خاصى دارد، از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: چرا فاطمه را «زهرا» مىنامند؟
فرمود: «زیرا زهرا به معنى درخشنده است و فاطمه چنان بود که چون در محراب عبادت مىایستاد، نور او براى اهل آسمانها پرتو افکن مىشد، همانگونه که نور ستارگان براى اهل زمین [پرتو افکن است]، لذا زهرا نام نهاده شد.»
هنگامى که خدیجه زنى با شخصیت و معروف به بزرگى بود، با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ازدواج کرد زنان مکه با او قطع رابطه کردند، و گفتند: او با جوان تهیدست و یتیمى ازدواج کرده و شخصیت خود را پائین آورده است!
این وضع همچنان ادامه یافت تا این که خدیجه باردار شد و جنینش کسى جز فاطمه زهرا نبود.
به هنگام وضع حمل به سراغ زنان قریش فرستاد و از آنها خواست که در این ساعات حساس و پردرد و رنج به یارى او بیایند و تنهایش نگذارند، اما او با این پاسخ سرد و دردآلود روبرو شد که:
«تو سخن ما را گوش نکردى، با یتیم ابوطالب که مالى نداشت ازدواج نمودى، ما نیز به کمک تو نخواهیم شتافت!»
خدیجه با ایمان، از این پیام زشت و بى معنى سخت غمگین شد، اما در اعماق دلش نور امیدى درخشید که خدایش او را در این حال تنها نخواهد گذاشت.
لحظات سخت و بحرانى وضع حمل آغاز شد، او در محیط خانه تنها بود، و زنى که او را کمک کند وجود نداشت، قلب او فشردهتر مىشد، و امواج خروشان بى مهریهاى مردم روح پاکش را آزار مىداد.
ناگهان برقى در افق روحش درخشید، چشم بگشود و چهار زن را نزد خود دید، سخت نگران شد. یکى از آن چهار زن صدا زد:
نترس و غمگین مباش. پروردگار مهربانت ما را به یارى تو فرستاده است ما خواهران توایم.
من سارهام!
و این یک آسیه همسر فرعون است که از دوستان تو در بهشت خواهد بود.
آن دیگری مریم دختر عمران، و این چهارمى را که مىبینى دختر موسى بن عمران، کلثوم است!
ما آمدهایم که در این ساعت یار و یاور تو باشیم.
و نزد او ماندند تا فاطمه بانوى اسلام دیده به جهان گشود.
آرى به مصداق:
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا ولاتحزنوا»؛ کسانى که بگویند پروردگار ما الله است، فرشتگان بر آنها نازل مىشوند و مىگویند نترسید و اندوهى به خود راه ندهید.»
در اینجا نیز علاوه بر فرشتگان، ارواح زنان با شخصیت جهان به یارى خدیجه با ایمان و پر استقامت شتافتند.
تولد این مولود خجسته آنچنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خشنود کرد که زبان به مدح و ثناى پروردگار گشود، و زبان بدخواهان که او را ابتر مىخواندند، براى همیشه کوتاه شد.
خداوند مژده این مولود پربرکت را در سوره کوثر به پیامبرش داد و فرمود:
انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هو الابتر»؛ ما سرچشمه جوشان خیر کثیر را به تو بخشیدیم، اکنون که چنین است، براى پروردگارت نماز بجاى آور و تکبیر گو! مسلماً دشمن تو، ابتر است!
برگرفته از کتاب برترین بانوى جهان فاطمه زهرا(علیهاالسلام)، آیة الله مکارم شیرازى .
تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، ویرایش هدهدی .
علامه طباطبایى تعریف میکند ایامى که در تبریز به سر مىبردم روزی از طرف مرحوم زنوزى قاصدى آمد و مرا احضار کرد، چون خدمت ایشان رسیدم فرمود: ماجرایى پیش آمده که در آن مبهوتم. چند روز در منزل کار بنایى داشتیم. بنا با شاگردانش مشغول کار بودند، کارهاى دقیق شاگرد توجهم را جلب کرد، مىدیدم کارهایش را بخوبى انجام مىدهد و وقت تلف نمىکند. ظهر که استادش براى صرف ناهار به منزل مىرفت در همان محل کار مىماند و ابتدا تجدید وضو مىکرد و نمازش را در اول وقت مىخواند سپس دستمال کوچک خویش را باز مىنمود و غذاى سادهاى را که با خود آورده بود مىخورد و بلند مىشد و مقدمات کار را فراهم مىکرد تا استادش برسد ووقتى استاد مىآمد با تلاش زیادى همراه وى کار را ادامه مىداد.
در یکى از روزها بنا به وى گفت برو از همسایه نردبانى بگیر و بیاور. جوان رفت ولى برخلاف انتظار دیر آمد و لذا هنگام عصر که استادش به خانه رفت، نزد وى رفته و ضمن احوالپرسى از او پرسیدم درآوردن نردبان انتظار نبود که تاخیر نمایى، چرا دیر کردى؟ جوان کارگر لبخندى زد و گفت: دلیل دیر آمدنم تنگى کوچه بود و اگر مواظبت نمىکردم ممکن بود دیوارهاى مردم بر اثر برخورد نردبان خراش بردارد!
آقاى زنوزى ادامه دادند: از پاسخ قانع کننده این جوان بیش از پیش متعجب شدم از او پرسیدم: آیا مىشود امام زمان، عجلاللهتعالىفرجه، را دید؟ بلافاصله با حالتى کاملا عادى گفت: بلى اتفاقا این هفته به تبریز تشریف آورده بودند. پرسیدم لباس امام چگونه بود؟ پاسخ داد: به لباس پاسبانى بودند!
مشکل مرحوم زنوزى که سبب حیرت او شده بود همین نکته بود و از این جهت علامه طباطبایى را خواسته بود تا از او بپرسد چگونه مىشود امام زمان به لباس پاسبانى باشند؟ علامه پاسخ مىدهد: همه عالم از آن حضرت مهدى، علیهالسلام، است و لذا براى آن حضرت مکان و یا لباس و شبیه اینگونه مسائل مشکلى ایجاد نمىکند.
محمد هادى فقیهى که این داستان را از زبان علامه شنیده است مىگوید: از معظمله درباره صحت این داستان نظرخواهى کردم ایشان فرمودند: قرائن به گونهاى است که قضیه حقیقت داشته و او از جوانانى بود که امام زمان، علیهالسلام، را مىدیده است. سپس علامه طباطبایى افزود: با توجه به اینکه نشانى آن جوان را داشتم به سراغش رفتم ولى متاسفانه موفق به یافتنش نشدم.
غلامرضا گلى زواره، جرعههاى جانبخش، ص278
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری