بوی گل یاس

اطلاع رسانی مکتب اهل بیت علیه السلام

بوی گل یاس

اطلاع رسانی مکتب اهل بیت علیه السلام

جوانی از دیدگاه علی علیه‌السلام

جوان

یک جوان شایسته چه ویژگی‌ها باید داشته باشد؟ به تعبیر دیگر جوان مطلوب کیست؟

  • صالح بودن

در غررالحکم جلد 2 صفحه 575 آمده است: الولد الصالح اجمل الذکرین؛ فرزند صالح و شایسته زیباترین یادآوری از دو بخش یادآوری‌های انسان است. یعنی کارها و اعمال انسان یک یادگار خیر و فرزند صالح یادگار خیر دیگری است که از دیگری زیباتر است. پس باید جوانان و فرزندانی صالح تربیت کرد و از خود به یادگار گذاشت.

  • ناصح بودن

جوان علی رغم شور و احساس، زور بازو و غرور اگر پیرو احساس و هوس نباشد و در پی شر و بدی نگردد برعکس به دنبال خیر و خوبی، خیرخواه و ناصح باشد، مطلوب و پسندیده است.  پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

خیر شبابکم من تشبه بکهولکم ؛ بهترین جوان‌هایتان آنانند که به پیران شبیه باشند. (میزان الحکمه، ج 5،ص6)

مقصود از شباهت جوانان به پیران آن است که پختگی و خیرخواهی و مسلط بودن بر احساسات را دارا باشند؛ اگر جوانی این چنین باشد پس شبیه افراد مسن خواهد بود. از جمله ویژگی بزرگسالان آن است که دنبال خیر و صلاح هستند، در پی خواسته‌های احساسی نیستند. یعنی آنان ناصح هستند. 

  • مطیع پدر بودن

حضرت علی علیه‌السلام اطاعت پدر را حق پدر بر فرزند می‌داند و می‌فرمایند:

فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شی الا فی معصیه الله سبحانه؛  حق پدر بر فرزند آن است که در هر کاری جز معصیت پروردگار از پدر اطاعت کند. (نهج البلاغه،حکمت 399)

ادامه مطلب ...

دلت را به که می سپاری؟

دژبان قلب خود باشیم

قلب

به نام خدایى که «مقلّب القلوب» است. دل‏ها را زیر و رو و دگرگون مى‏سازد، با این گونه تحولّات درونى، زندگى بیرونى هم دگرگون مى‏شود، خدایى که در دل عارفان صاحب‏دل جاى دارد و از رهگذر چنین دل‏هاى پاک، مى‏توان «سلوک معنوى» داشت و راهى به سوى خدا یافت و «خدایى» گشت و «الهى» زیست.

 

«قلب»، رهبر وجود

آن چه با عنوان قلب و دل، در قلمرو معارف دینى و آموزه‏هاى عرفانى و اخلاقى مطرح است، با آن «دل» که خاستگاه هوس‏هاى شیطانى و تمایلات نفسانى است، متفاوت است.

این، راه به ملکوت مى‏گشاید، آن به بیراهه نفسانیّات مى‏کشاند.

این، مدبّر و مدیر وجود است، آن مدار وسوسه‏هاى دون.

در روایات، براى «قلب»، نقشى هدایت‏گر و کنترل کننده و پیشوا معرفى شده است. پیامبر اکرم - صلى‏اللّه‏علیه‏وآله - فرموده است: «القلب مَلِکٌ و له جُنودٌ، فاِذا صَلُحَ الملِکُ صَلُحت جُنودُه و اِذا فَسَدَ الملِکُ فَسَدَت جُنودُه»،1

قلب همچون پادشاهى است که لشکریانى دارد. اگر پادشاه صالح باشد، سربازانش هم صالح مى‏شوند و هرگاه فرمانروا خراب باشد، سپاهیان او نیز فاسد و خراب مى‏شوند.

این، یعنى همان نقش رهبرى، هدایت‏گرى، خطدهى، سامان‏بخشى و مدیریت در حالات و رفتار و خصلت‏هاى انسان، که در اختیار دل است.

اگر بزرگان عرفان و اخلاق، «دربانى دل» را رمز و راز رسیدن به کمالات دانسته‏اند و در پاسخ به این سؤال که از کجا به این مقامات رسیده‏اید؟ گفته‏اند: دربان دلمان بودیم (کنتُ بوّاباًعلى قلبى)، این نکته، گویاى ضرورت نظارت بر ورودى‏هاى دل است و این که با قلب خودمان چه مى‏کنیم و چه کنترلى بر آن داریم و به که مى‏سپاریم و به چه مى‏فروشیم؟

به همان نحو که «رهبرى» در جامعه و انسان‏ها از حساسیت و اثرگذارى برخوردار است، قلب انسان نیز (نه آن عضو صنوبرى شکل درون قفسه سینه) حسّاس و کارساز و نقش پرداز است. پس مى‏سزد که در مراقبت از آن و کنترل حالاتش و ورودى‏ها و خروجى‏هایش و اثرگذارى و اثرپذیرى‏هایش دقت شود.

گاهى کسى از «قلب سلیم» برخوردار است و دیگرى از «قلب مریض». آیا بیمار دلان با صاحبان دل‏هاى صاف و زلال و مهذّب یکسانند؟

گاهى قلبى مهر و موم شده و بسته و ختم شده است (ختم اللّه على قلوبهم...)2 و گاهى دل، باز و گشوده است و شرح صدر وجود دارد. آیا این دو گونه قلب، دو گونه رفتار و زندگى پدید نمى‏آوردند؟

ادامه مطلب ...

داروی همه نوع بیماری

 

دارو

 

سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

 

اللّه اللّه فی القران لایَسْبِقُکُم بالعَمَل به غَیرُکُم

خدا را، خدا را در نظر بگیرید در مورد قرآن! مبادا دیگران در عمل به آن از شما پیشی گیرند!

علی علیه السلام با یک‌ کلام کوتاه نتیجه همه آنچه را در طول عمر پربرکتش درباره قرآن مطرح کرده است، یادآوری می‌نماید. قرآن از دیدگاه ایشان اقیانوسی عمیق‌ از معرفت و حکمت است که برای دعوت انسان به هدایت کافی است. قرآن نوری است برای کسی که هدایت جو باشد، راهنمایی است که راهنمایی خود را با هوس و شبهه نمی‌آمیزد، ریسمان محکم پیوند انسان با خالق‌ است، سرچشمه‌های علم و آگاهی، راه راست است و برترین هدایت کننده، از دو هدایت کننده بزرگ.

قرآن «ثقل اکبر» است که هرگز از «اهل بیت» جداشدنی نیست، اگر کسی به «اهل بیت» تمسک‌ جوید، آنان او را به «قرآن» دعوت می‌کنند و اگر به «قرآن» تمسک‌ جوید، قرآن وی را به اطاعت و پیروی از «اهل بیت» ارجاع می‌دهد. هیچ کسی لحظه‌ای را با قرآن سپری نمی‌کند مگر آنکه یک‌ گام در هدایت، پیشتر رفته و یک‌ گام از نقصان و کمبودش جبران شده است.

ادامه مطلب ...

ماندگارترین اثر

 

کافی
 

کتاب «الکافی» یکى از مهم‏ترین و معتبرترین کتب حدیثى شیعه و ماندگارترین اثر ثقةالاسلام کلینى است. وی این کتاب را در مدت بیست سال تصنیف کرده است. علامه مامقانى مى‏نویسد: همانند کافى در اسلام نگاشته نشده و گفته مى‌شود این کتاب بر امام زمان علیه‌السلام عرضه شده و آن حضرت آن را پسندیده و فرموده است: «این کتاب براى شیعیان ما کافى است» (1)

این کتاب از سه بخش جداگانه تشکیل شده است:

  • اصول‏‏ کافی

مؤلف گرانقدر در بخش اول کتاب، طى هشت عنوان (فصل) به تبیین اصول اعتقادى شیعه و برخى مطالب دیگر که با مسائل اعتقادى ارتباط دارد، پرداخته است.

وى هر عنوان را به ابواب مختلفى تقسیم کرده و در هر باب روایات متعددى را نقل کرده است. برخى از این عنوان‏ها بیش از دویست باب دارند. البته تعداد ذکر شده در هر باب بسیار متغیر است؛ گاه در یک باب، تنها یک روایت ذکر شده، در حالى که در بعضى ابواب، ده‏ها روایت آمده است.

عناوین اصلى کتاب و برخى ویژگى‏ها

1. عنوان العقل و الجهل که تنها یک باب دارد، مشتمل بر 34 روایت است. توصیه‏هاى امام کاظم (ع)به هشام، در این کتاب آمده است.

2. عنوان فضل العلم داراى ابواب پرشمارى است که مباحث برخى از آنها عبارت‏اند از: «وجوب دانش‏پژوهى»، «آنان که از راه دانش نان مى‏خورند»، «صفت علم»، «فضیلتِ دانش و دانشوران»،«نگارش و فضیلت آن»، «صفت عالم»، «تقلید»، «حق عالم»، بدعت و رأى و قیاس» «نهى از سخن بدون دانش»، «وجود همه نیازمندى‏هاى مردم در قرآن و سنت».

3. عنوان التوحید نیز به موضوعاتى چون: «حدوث عالم و پدید آورند? آن»، « پایین‏ترین درجات شناخت خدا»،« نهى از سخن گفتن در کیفیت او»،« باطل کردن نظری? دیدن خدا»،« صفات ذات خدا»،« اراده و دیگر صفات فعل خدا»،« معانى اسماء الهى»،« مشیّت و اراده»،« سعادت و شقاوت»،«جبر و قدر و امر بین الامرین» پرداخته شده است.

4. عنوان الحجة که پس از ایمان و کفر، گسترده‏ترین بخش کتاب اصول کافى است، روایات زیادى در بیش از یکصد و سى باب، نقل شده است.

5. عنوان الایمان و الکفر، گسترده‏ترین بخش اصول کافى و مشتمل بر بیش از دویست باب است. مباحث اصلى این کتاب عبارت‏اند از: «خلقت مؤمن و کافر»، «معنى اسلام و ایمان»،« صفات مؤمن و حقایق ایمان»،« اصول و فروع کفر»، «گناهان و آثار،درجات و انواع آنها»و«انواع کفر».

6. عنوان الدعاء در دو بخش تنظیم شده است:قسم اول در بیان فضیلت دعا و آداب آن است. در این بخش، ابتدا به «آثار دعا»،« تغییر قضاى الهى به وسیله دعا»، «شفاى همه دردها» و استجابت آن پرداخته شده، سپس آداب دعا همانند: «تقدّم در دعا»، «رو به قبله نشستن و یاد خدا در هنگام دعا»، «دعاى پنهان»، «اوقات مناسب دعا» و «اجتماع افراد در دعا» تبیین شده است.در بخش دوم، متن برخى ادعیه و اذکار کوتاه که به صورت مطلق یا ویژ? برخى از حالات است، گردآورى شده است. نظیر:دعا هنگام بیدار شدن و خروج از منزل، به دنبال نمازها، هنگام بیمارى‏ها، ویا هنگام قرائت قرآن.

7. عنوان فضل القرآن در چهارده باب، فضیلت حاملان قرآن، و نیز فضیلت تعلّم، حفظ ، قرائت و ترتیل آن را تبیین کرده است. همچنین مقدار فضیلت خواندن قرآن در هر روز نیز در این کتاب معیّن شده است.

8. عنوان العشرة، لزوم معاشرت، معاشرت نیک، معاشران خوب و بد و نیز برخى از آداب و وظایف معاشرت و روابط اجتماعى نظیر: سلام گفتن به یکدیگر، احترام بزرگسالان، احترام کریمان، رعایت امانت در جلسات، حق همسایه، حقّ همسر، نامه‏نگارى و... بررسى شده است.

کتاب «الکافی» یکى از مهم‏ترین و معتبرترین کتب حدیثى شیعه و ماندگارترین اثر ثقةالاسلام کلینى است. این کتاب از سه بخش جداگانه تشکیل شده است.
  • فروع کافی

بخش دوم «فروع الکافی» نام دارد دربردارند? روایات مربوط به مسائل فقهى است. برخی عناوین موجود:

1. کتاب الطهارة، 2. کتاب الصلاة، 3. کتاب الزکاة والصدقه، 4.  کتاب الصیام، 5. کتاب الحج، 6. کتاب الجهاد، و ...

فروع کافى بزرگ‏ترین بخش کتاب کافى به حساب مى‏آید.

 

  • روضه کافی

در سومین بخش از کتاب کافى که به نام «روضه» شهرت دارد، روایات مربوط به موضوعات مختلف و متنوع، بدون هیچ ترتیب و نظم خاصى گردآورى شده است. براى نمونه، به برخى از موضوعات آن اشاره مى‏شود:

1. تأویل و تفسیر برخى آیات قرآن مجید

2. توصیه‏ها و اندرزهاى ائمه علیهم السلام

3. رؤیا و انواع آن‏

4. دردها و درمان‏ها

5. کیفیت آفرینش جهان هستى و برخى از پدیده‏هاى آن‏

6. تاریخ بعضى از پیامبران بزرگ

7. فضیلت شیعه و وظایف آن‏

8. برخى مسائل تاریخ صدر اسلام و زمان خلافت امیرمؤمنان‏

9. مهدى علیه السلام و صفات او و نیز اصحاب و ویژگى‏هاى زمان حضور او

10. تاریخ زندگى برخى اصحاب و اشخاص، نظیر ابوذر،سلمان، جعفر بن ابى طالب.

 

پی نوشت:

1- تنقیح المقال، ج 3، ص 202

منبع:

مدنی بجستانی، سید محمود، کتاب فرهنگ کتب حدیثی شیعه.

همشه بگو: خدا را شکر

همشه بگو: خدا را شکر

سیره اهل بیت در صدقه دادن

تقدیم

 

مردمى که به حج رفته بودند در سرزمین منا جمع بودند. امام صادق (ع) و گروهى از یاران، لحظه‏اى در نقطه‏اى نشستند و شروع به خوردن انگور کردند. سائلى پیدا شد و کمک خواست. امام مقدارى انگور برداشت که به سائل بدهد. سائل قبول نکرد و گفت: به من پول بدهید. امام گفت: خیر است، پولى ندارم. سائل مأیوس شد و رفت.

پس از چند قدم حرکت کردن پشیمان شد و گفت: همان انگور را بدهید. امام فرمود: خیر است و آن انگور را به او نداد.

 

طولى نکشید سائل دیگرى پیدا شد و کمک خواست. امام براى او هم یک خوشه انگور برداشت و داد. سائل انگور را گرفت و گفت: سپاس خداوند عالمیان را که به من روزى رساند. امام با شنیدن این جمله، امر کرد بایستد، سپس هر دو مشت را پر از انگور کرد و به او داد. سائل براى بار دوم خدا را شکر کرد.

امام باز هم به او گفت: بایست و نرو. سپس به یکى از کسانش که آن‏جا بود، رو کرد و فرمود: چقدر پول همراهت هست؟ او جست و جو کرد، در حدود بیست درهم داشت. به امر امام آن را به سائل داد. سائل براى سومین بار زبان به شکر پروردگار گشود و گفت: سپاس منحصراً براى خداست، خدایا منعِم تویى و شکر براى توست.

امام بعد از شنیدن این جمله، جامه خویش را از تن در آورد و به سائل داد. در این‏جا سائل لحن خود را عوض کرد و جمله‏اى تشکرآمیز به خود امام گفت. امام بعد از آن دیگر چیزى به او نداد و او رفت.

یاران و اصحاب امام که در آن‏جا نشسته بودند، گفتند: ما چنین استنباط کردیم که اگر سائل هم‏چنان به شکر و سپاس خداوند ادامه مى‏داد، باز هم امام به او کمک مى‏کرد، ولى چون لحن خود را تغییر داد و از خود امام تمجید و سپاس‏گزارى کرد، دیگر کمک ادامه نیافت.

 

داستان راستان، ج 1، ص 92