بوی گل یاس

اطلاع رسانی مکتب اهل بیت علیه السلام

بوی گل یاس

اطلاع رسانی مکتب اهل بیت علیه السلام

به بهانه دلخوشی امام عصر اباصالح المهدی عج

 

چندی پیش پیامی از شما دیدم در رابطه با قراردادن

(( نجوای ... سرود ...صبگاهی منتظران ظهور منتظر ... امام غایب از نظر ... همه مهر و همه عشق ... یوسف فاطمه علیه سلام ))

که حالا  شما منتظران آن حضرت این دعای زیبا را از سایت هل اتا 

کلیک کنید و دریافت کنید 626.2KB

التماس دعا

گزیده‎ای از نظرات مخالف و موافق در مورد ویژه‎نامه خرافات در عزاد

گزیده‎ای از نظرات مخالف و موافق در مورد ویژه‎نامه خرافات در عزاداری

 

عزاداری، امام حسین

 

گزیده‎ای از نظرات مخالفین

- یک سؤال: چطور بوده که در زمان امام صادق با وجود اینکه هر کس به زیارت امام حسین (ع) می‎رفت ممکن بود جونش از دست بده یا در زمان امام هادی(ع) شرایطی را که حاکم آن موقع برای زیارت می‎گذاشت مانند دادن پول، قطع کردن دست و پا و ... باز هم مردم می‎رفتند و حاضر بودند این موارد را به جان خود بخرند و به زیارت امام حسین بروند.

- حالا سؤال من این است مگر ضرر به جان و بدنشان نبوده پس چرا امام صادق و امام هادى هیچ عکس العملی در قبال این مردمی که به زیارت می‎رفتند با وجود قطع کردن دست و ... نشان ندادند و بالعکس آنها را تشویق می‎کردند؟ بنده آدرس دقیق صحبت‎های خود را ندارم ولی می‎دانم که تمام این صحبت‎ها در تاریخ طبری به طور مفصل آمده است.

- بهتر است نظر مخالفان مطالب و مقالات خود را هم بنویسید تا حداقل در کشوری که از دموکراسی و آزادی اندیشه دم می‎زنند این مسئله تا حدی رعایت شود.

- 4 کتاب اصلی شیعه می‎گویند قمه‎زنی برای امام حسین (ع) جایز می‎باشد آیت الله خراسانی مرجع ما می‎گوید قمه و زنجیر زنی واجب است .

- قمه‎زنی را تاسی به زینب کبری می‎دانند که با دیدن راس برادر به روی نیزه آگاهانه سر را به محمل کوبید و خون جاری شد. روایت است که در عزاداری افراط نکنیم مگر برای سیدالشهدا. می‎دانم گاهی سوءتفاهم می‎شود اما والله قضیه امام حسین غیر از بقیه امور است بیایید احتیاط کنیم این کار عشق است و عشق جرم...؟

- آیا شکل ظاهری نماز خواندن مسلمانان از دیدگاه غربی‎ها و خیلی از بی دین‎ها مورد تمسخر قرار نمی‎گیرد؟ پس ما باید آن را کنار بگذاریم؟ آنجا که امام زمان می‎فرمایند من بر مصیبت جدم گریه می‎کنم تا اشک‎هایم تمام می‎شود و پس از آن خون گریه می‎کنم حضرت اغراق می‎کنند به درستی که این طور نیست و مصیبت بسیار بزرگ است و کسی که این کار را می‎کند از روی خلوص و ناراحتی‎اش است و نباید جلوگیری شود و چه بسا فرج شیعیان به وسیله عزاداری برای امام حسین (ع) انجام شود .

- با سلام می‎دانید که آیت الله وحید و بهجت مستحب می‎دانند ... و آقای سیستانی هم در روز عاشورا همین طور با آرزوی میانه‎روی در دین و پرهیز از تفریط و پیروی از مراجع تقلید .

- تمام چیزهایی که شما گفتید مخالف نظر مرجع عالی قدر شیعه حضرت آیت الله سیستانی است.

- با سلام چرا یک طرفه به قاضی می‎روید؟ من هم با علنی کردن این کار مخالفم ولی!!! همین الان چند تن از مراجع تقلید جواز به این کار دادند. چرا این‎ها را مطرح نمی‎کنید؟ آیا این قدر که استکبار بر علیه اعتقادات ما کار می‎کند، ما از اعتقاداتمان دفاع می‎کنیم؟ آیا ما اگر قمه‎زنی را تعطیل کنیم و فردایی آنها بگویند سینه‎زنی هم بد است! ما هم باید آن را کنار بگذاریم و شما بگیرید و بروید تا آخر کار که فردا تمام این مراسمات را جمع کنیم؟ ای کاش مسئولان فرهنگی ما کمی کار می‎کردند؟

- چند وقت پیش تو مجلس یکی از سخنرانان در مورد قمه‎زنی صحبت می‎کرد یکی از جوانان بسیار از این کار دفاع می‎کرد و می‎گفت اگه قمه‎زنی رو کنار بگذاریم فردا می‎گویند سینه‎زنی و لباس سیاه رو کنار بگذارید ولی متاسفانه آقای سخنران نتونستند دلیل قانع کننده‎ای برای حرمت این کار بیارند و فقط استدلال می‎کردند که وجهه سیاسی خوبی ندارد ای کاش روحانیون ما بیشتر با این مسئله آشنا بودند و جواب‎های منطقی‎تر و محکمتری می‎دادند مثل کاری که شما می‎کنید خدا خیرتان بدهد.

- با عرض سلام می‎خواستم بگویم به این نکته توجه کنید که بیشترین و یا همه تبلیغات بر ضد عزاداری مخصوصا قمه‎زنی توسط وهابیان صورت می‎گیرد و ما باید حواسمان باشد که عامل دست آنها نشویم و اگر بگوییم آنان ما را مسخره می‎کنند کار دشمن مسخره نمودن است نه تشویق. آنان خدا و رسول را نیز مسخره می‎کنند پس دست برداریم؟

ادامه مطلب ...

متمهدیان و مدعیان مهدویت

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

مهدی

 

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است که از چندی پیش در واکاوی و شناخت یکی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما کاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانکه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینک برآنیم تا مدعیات کذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افکنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

ناووسیه:

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت 148هـ.) شدند؛ یعنى معتقدند حضرتش زنده و غایب است. مرادشان از مهدى، مفهوم نجات‏بخش است.(1) ناووس از مردم بصره بود و وى را عبدالله‏بن ناووس یا عجدون‏بن ناووس هم مى‏گفتند.(2)

گروهى معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت و رجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ که رئیس این فرقه عبدالرحمن‏بن محمد، از دانشمندان و متکلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا که:

اولاً: حضرت به شهادت رسیده و این امر در تاریخ ثبت شده است.

ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران و اجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ و آن وقت است که باید مانند غلات و مُفَوِّضه منکر شهادت امام على(ع) و امام حسین(ع) شویم؛ در صورتى که این سفسطه است.(3)

ثالثاً: این گروه پس از چندى از بین رفتند و الآن وجود خارجى ندارند.

رابعاً: خود امام صادق(ع) مى‏فرماید: «هنگامى که سه اسم محمد، على و حسن، به طور متوالى در ائمه(ع) جمع شد، چهارمى آنان قائم است».

مفضل‏بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض نمودم: اى آقاى من! کاش جانشین خودت را به ما معرفى مى‏نمودى. فرمود: «اى مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسى» است و امام خلف و موعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن‏بن على‏بن محمدبن على‏بن موسى» است.»(4)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. الغیبة، شیخ طوسى، ص 192 و ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 166 و نجم الثاقب، نورى، ص 215.

2. تاریخ ادیان و مذاهب، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1251، قم، انتشارات منطق، 1373 ش.

3. مهدى موعود(عج)، على دوانى، ص 423، ترجمه جلد 13 بحارالانوار، مجلسى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.

4. کمال‏الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 334، ح 4.

 

منبع:

محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8

حساب و کتاب

حساب و کتاب بسوی آرمانشهر

 

1

 

قناعت، دلیل بی‌نیازی و سرافرازی؛

قناعت یعنی اکتفا کردن به نعمت‌های موجود؛

یعنی اینکه بهره‌مند شوی از نعمت‌ها و قدربدانی خالق آنها را؛ قناعت یعنی اینکه دوری گزینی از حرص و آز، که حرص، مقدمه سیر انسان در مسیری است که به بیراهه می‌رود و منجر به گمراهی می‌شود.

رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت آنکه دلم چیزی نخواهد.

 

دیدگاه قرآن

«ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا:

به یقین انسان حریص و کم‌طاقت آفریده شده است، هنگامی که بدی به او رسد بی‌تابی می‌کند، و هنگامی که خوبی به او رسد مانع دیگران می‌شود (و بخل می‌ورزد) (معارج/ 21- 19)

این آیه در مقام مذمّت است و افراد حریص و بخیل را نکوهش می‌کند.

 

دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام)

امام حسین علیه السلام:

«القنوع راحة الابدان: قناعت موجب آسایش تن‌هاست.»

امام علی علیه السلام:

آدم حریص فقیر است؛ هر چند تمام دنیا را مالک شود.

حضرت موسی از پروردگار پرسید:

بی‌نیازترین (داراترین) بندگان تو کیست؟ فرمود: قانع‌ترین آنها به آن چه که او را عطا کردم.

 

قناعت به معنای کم‌خواهی یا کم‌طلبی نیست، بلکه به معنای «قدر داشته‌ها را دانستن» است. اگر منصفانه بررسی کنیم و ببینیم که چه چیزها داریم و چه چیزها نداریم، آنگاه براساس داشته‌های خود برنامه‌ریزی کنیم و به سمت به‌دست آوردن نداشته‌های مورد نیاز برویم، یقیناً این تعریف کامل‌تری از قناعت خواهد بود. قناعت نه‌تنها مانع از ارتقای داشته‌های انسان نیست، بلکه خود روشی صحیح و منطقی براساس واقعیت‌ها است. انسانی که به میزان داشته‌های خود آگاهی کامل داشته باشد، می‌تواند زیبایی‌های پیرامون خود را بهتر ببیند و شیرینی زندگی را بیشتر خواهد چشید و این به قدرت او خواهد افزود. بی‌سبب نیست که شاعر می‌گوید: قناعت توانگر کند مرد را.

 

آثار شوم حرص در زندگی فردی و اجتماعی بشر

1- حرص انسان را به رنج و زحمت ابدی گرفتار می‌سازد.

2- حریص هرگز سیر نمی‌شود و به همین دلیل اگر مالک تمام دنیا گردد باز هم فقیر است.

3- حرص انسان را به هلاکت می‌افکند، زیرا شخص حریص به خاطر دلباختگی به دنیا خطراتی را که در اطراف او وجود دارد، نمی‌بیند و با عجله و شتاب به پیش می‌تازد.

4- حرص، آبروی انسان را می‌ریزد و ارزش او را در نظرها پایین می‌آورد، چرا که شخص حریص برای رسیدن به مقصود خود حتی ملاحظات اجتماعی را کنار می‌گذارد و همچون اسیری که زنجیر به گردن او افکنده باشند به این سو و آن سو کشیده می‌شود.

5- حرص، انسان را از خدا دور می‌سازد، در نظر بندگان خدا کوچک می‌کند، آرامش را از او سلب می‌نماید و زندگی توام با ناراحتی و شکنجه را برای او به بار می‌آورد.

 

برکات قناعت

1- قناعت آدمی را از درون غنا می‌بخشد.

2- برکت دیگر قناعت و ترک تجمل پرستی، کمک به انفاق کردن است.

3- فایده دیگر قناعت برکت یافتن عمر و دور ماندن از معاصی است. شخص قانع که عمرش را در فزون خواهی و لجاج و مسابقه با دیگران سپری نمی‌کند، سرمایه حیاتش مصون‌ترخواهد شد و از اوقات خویش بهره بیشتر خواهد برد

اگر برنامه زندگى را بر میانه روى استوار کنیم نیازمندى انسان به اموال و دارایى‏ها اندک مى‏شود و بى‏نیازى چیزى جز این نیست. بى‏نیاز کسى نیست که قادر است در هر لحظه و هر جا خواسته‏هاى خود را تأمین کند؛ بى‏نیاز کسى است که چنان بزرگى و کمال یافته که خواسته‏هایش اندک شود. بى‏نیاز حقیقى خداست، زیرا وجودى است که فقر و نیازمندى در آن راه ندارد؛ او صمد است و کاستى‏اى در او نیست که بخواهد آن را پر کند هر که به خداى خویش نزدیک‏تر مى‏شود در درون او احساس بى‏نیازى افزون مى‏شود؛ یعنى خواسته‏هاى او از خوراک و پوشاک و... کمتر مى‏گردد.

خدا را ندانست و طاعت نکرد                         که بر بخت و روزی قناعت نکرد 

 

در نگاه بزرگان

حکایت

 یکی از ملوک عجم، طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد. سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست. پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مرین بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند و درین مدت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معین است بجای آورد. رسول علیه السلام گفت: این طایفه را طریقتست که تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بدارند. حکیم گفت: این است موجب تندرستی. زمین ببوسید و برفت.

 

خرج کردن یا خرج نکردن، مسئله کدام است؟ 

چگونه قناعت پیشه کنیم؟ 

وقتی می‌گویند: «طرف آدم قانعی یه.» ممکن است تصورات متفاوتی از آن شخص در ذهن‌ها تداعی شود. مثلا:‌

«طرف آدم خسیسی یه.»

«طرف کنسه.»

«از دستش آب زمین نمی‌چکه.»

«دستش توی جیبش نمی‌ره.»

«جونش رو می‌ده ولی پولش رو هرگز.»

البته کسانی که اینطور فکر می‌کنند کمی هم کم‌لطفی می‌کنند. آنها که نیمه پر لیوان را می‌بینند معمولا تصورات دیگری دارند، مانند:

«طرف حساب کتاب سرش می‌شه.»

«با کم هم راضی می‌شه.»

«با برجی صدهزار تومن هم می‌تونی چند سر عائله رو بچرخونه.»

«سر موقع‌اش خرج می‌کنه.»

خلاصه هزار و یکی تصور و جمله و برچسب هست که می‌توان به افراد قانع چسباند. ولی واقعا به مفهوم واقعی کلمه قناعت چیست؟

چطور می‌توان قانع بود؟

کمی اقتصادی فکر کن:  قناعت همان اقتصاد است. معنای بعضی از لغات هم در لغتنامه‌ها خود گویای تمامی زوایای آن است. مثل همین اقتصاد: «میانه‌روی در هر کاری. رعایت اعتدال در دخل و خرج. میانه‌روی در هزینه‌ها? میان‌کاری، صرفه‌جویی.»

خودت را کنترل کن:  قناعت یعنی اینکه خودت را کنترل کنی. خرجت را کنترل کنی که به دخلت بخورد. خودت را کنترل کنی که بریز و بپاش راه نیاندازی.

به همینی که داری راضی باش:  باید کار کرد و درآمدی هم برای گذران زندگی به دست آورد ولی نه اینکه خود را به آب و آتش زد تا هر جوری شده بیشتر پول درآورد. همین که زندگی بگذرد و همه کنار هم شاد باشند، کفایت می‌کند. باید خدا را شکر کرد و به وضعیت موجود راضی بود. داشتی بخر، خرج کن. نداشتی راضی باش.

جلوی خودت را بگیر:  از جلوی مغازه لباس‌فروشی رد می‌شوی. یکی از لباس‌ها چشمت را می‌گیرد. خوشت می‌آید. کمی حساب کتاب می‌کنی، می‌بینی اگر آن را بخری باید 4 روز گشنه بمانی یا اینکه نمی‌توانی کتاب درسی‌ای را که باید بخوانی، بخری یا اصلا این‌ها هم اگر نباشد، در خانه ده تا لباس دیگر لنگه همین را داری. به لباس از طرف ما سلام می‌رسانی و از جلوی ویترین در حداقل وقت ممکن دور می‌شوی. به همین راحتی.

به هیچ کس و هیچ چیزی محتاج نباش:  وقتی آدم زیر منت کسی جز خدا باشد مثل این است که توی گیره گذاشته باشندش و مدام فشار بدهند تا صدای استخوانهایش به گوش همه برسد. انگار هزاران خروار بارش کرده باشند. هیچ لذتی دلپذیرتر از این نیست که به هیچ کس و هیچ چیزی محتاج نباشی حتی به فرزندانت. کمی قناعت کن. همین

                                                                                                                                        

منبع:

طباطبایی، سید محمد هادی،  کتابچه شهر قرآنی، شماره 15،  با اندکی تصرف، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران

دیدار دلدار

دیدار دلدار

 

بقیة الله

 

(تشرف یافتگان)

اشاره:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)

 

آنان که کمر همت بر بسته اند که از قعر جان تا اوج جانان سفر کنند، چه راست گفته اند که سالک را در این راه پر فراز و نشیب و سخت کرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.

عارفان بالله و استوانه های اخلاق که در طریق سلوک الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست که می کوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.

حکایت اینان را با او چونان حکایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.

این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند که گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یکسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادکرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشکلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ... 

سرانجام اوست که گره از کار فرو بسته شان می گشاید...

آری! حکایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نکته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما که قدم رنجه کرده‌اید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی که به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.

و اینک نخستین گزارش از این بزم حضور، برای آنانکه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند. 

 دین و اندیشه، ابوالقاسم شکوری

 

مهدی

 

علامه حلی و بوسه بر خاک پای امام زمان (عج)

 

 

علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، کسی است که درباره اش نوشته اند: « در حالی که کودک بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند که به تکلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام  را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

-  آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟!

به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوق مدهوش می شود.

 

منبع:

تنکابنی، قصص العلما، ص 355