حجاب رمز پایدارى
در نظام طبیعت بهره مندى از بوى زیباى گل و تماشاى حسن دلرباى آن نه تنها ناپسند، نیست که نشانگر لطافت روح و زیبایى روان و حسن سلیقه است اما همیشه چنین نیست که آدمى مجاز به استفاده از هر گلى باشد و چه بسا بسیار گلهاى زیباى پربها و نایاب و خوشبویى که ، جاى خود را از بوستانها و باغهاى عمومى و پشت شیشه گلفروشى ها به گلخانه هاى خصوصى منتقل کرده و یک گل کاملا اختصاصى شده اند، براى چنین گلهایى بهاى سنگینى ، پرداخت شده ، و طبیعى است که حفاظت از آن ها نیز مسؤ ولیت بیشترى مى طلبد.
در نظام خانواده ، زن همانند این گل اختصاصى است . تمام وجود و آثار و ثمراتش از آن کسى است که سرپرستى و تدبیر آن را عهده دار گشته است این پاسدارى از گل ، که براى مصونیت آن است ، اگر چه همراه با برنامه ها و محدودیتهایى است ، ولى این امر، به صلاح گل و صاحب گل است . نام این مصونیت در فرهنگ اسلام ، (حجاب ) است حجاب ؛یعنى پوشش ؛ پوشش گل از تیرهاى مسموم شیطان (۱).
حجاب ؛یعنى کانون عفت و پاکدامنى زن ، هماره چون سنگرى نفوذناپذیر، در برابر بیگانه (نامحرم ) پایدار و استوار باشد. امیرالمؤ منین - علیه السلام - در وصیت به فرزندش حضرت امام مجتبى مى فرماید:
(فان شدة الحجاب ابقى علیهن ) (۲) (دقت در امر حجاب و مراقبت از آن مایه بقا و پایدارى بیشتر زنان است ).
آرامش جسم و جان زن در مرتبه نخست و همسر او در رتبه بعد، مرهون پاکدامنى و عفت طاهر و باطن و پاسدارى از رمز پایدارى - حجاب - است
۱- نگاه (هوسبازانه نامحرم به زن ) از تیرهاى مسموم شیطان است ) امام صادق - علیه السلام -، وسایل الشیعة ، ج 14، ص 139، ح 5
۲ - نهج البلاغه ، نامه 31

علامه میفرمود:
«درس اخلاق، گفتنی نیست، عمل است.»
علامه هر شب جمعه به زیارت اهل قبور میرفت و معتقد بود:
«رفتن به قبرستان در سازندگی انسان مؤثر است.»
حجت الاسلام و المسلمین فاطمینیا به نقل از علامه می گوید:
«گاهی یک عصبانیت، بیست سال انسان را به عقب میاندازد.»
علامه میفرماید:
«ما بزرگترین و مهمترین کاری که در عالم داریم و هیچ کاری از اطوار و شئون زندگی ما مهمتر از آن نیست، اینست که خودمان را درست بسازیم.»
آیت الله امجد نقل میکنند:
شخصی به مرحوم علامه عرض کرد: «با این پدر و مادرهای پر توقع چه کنیم؟ ایشان فرمودند: « غیبت پدر و مادرها را نکنید!»
علامه طباطبایی میفرمود:
«عناوین دنیوی، اگر وفا و دوام داشته باشند تا لب گورند و نوعاً هم، بیوفا هستند، بعد از آن مائیم و ابدِ ما.»
علامه در اواخر عمر مبارکشان دائم میفرمودند:
«توجه! توجه!» و این، فراتر از «تذکر» و «تفکر» است.
نجمة السادات طباطبائی (فرزند علامه) از قول پدر میگوید:
«بشر باید عاطفه داشته باشد کسی که عاطفه ندارد، یعنی با قرآن دوست نیست!»
خوشخلقی معجزه میکند!
دیـن مـقـدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت میکند. قرآن کریم در ستایش پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله میفرماید:
اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ(1)؛ بدرستی که تو به اخلاق پسندیده و بزرگی آراسته شدهای.
حـُسـن خـلق و گـشـاده رویـی از بـارزترین صفاتی است که در معاشرتهای اجتماعی باعث نفوذ مـحـبـّت شـده و در تـأثیر سخن اثری شگفت انگیز دارد. به همین جهت خدای مهربان، پیامبران و سـفـیـران خـود را انـسـانهایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند.
این مردان بزرگ برای تحقّق بخشیدن به اهداف الهی خود، بـا بـرخـورداری از حُسن خُلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم روبه رو میشـدنـد کـه نـه تـنـهـا هـر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود میساختند و او را از زلال هدایت سیراب میکردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب میکردند.
مـصـداق کـامـل ایـن فضیلت، وجود مقدّس رسول گرامی اسلام صلی اللّه علیه و آله است. قرآن کـریـم، ایـن مزیّت گرانبهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی ذات مقدس خداوند دانسته، میفرماید:
فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ کـُنـْتَ فـَظـّاً غـَلیـظَ الْقـَلْبِ لاَ نـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِکَ(2)؛ در پـرتـو رحـمـت و لطـف خـدا بـا آنـان مـهـربـان و نـرمـخـو شـدهای و اگـر خـشـن و سنگدل بودی، از گِردت پراکنده میشدند.
بـسـیار اتفاق میافتاد که افرادی با قصد دشمنی و به عنوان اهانت و اذیّت به حضور ایشان میرفـتـنـد، ولی در مـراجـعـت مـشـاهـده میشـد کـه نـه تـنـهـا اهـانـت نـکـرده انـد، بـلکـه بـا کـمـال صـمـیمیّت اسلام را پذیرفته و پس از آن رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله محبوبترین فرد در نزد آنان به شمار میرفت.
ارزشـی که اسلام برای انسان خوش رفتار قائل است، تنها به مؤ منان محدود نمیشود، بلکه غـیـر آنـان نـیـز اگـر ایـن فـضیلت را دارا باشند، از مزایای ارزشی آن بهره مند میشوند. در تاریخ چنین آمده است:
عـلی عـلیـه السـلام از سـوی پـیـامـبـر خدا صلی اللّه علیه و آله مأمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان همپیمان شده بودند، پیکار کند. آن حضرت، یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیـگـر را اسـیر کرد و خدمت پیامبرخدا(ص) آورد. پیامبر، اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چـون نـپـذیـرفـتـنـد، فـرمـان اعـدام آنـان را بـه جـرم تـوطـئه گـری صـادر کـرد. در ایـن هنگام جـبـرئیـل بـر رسـول خـدا(ص) نـازل شـد و عـرض کـرد: خـدای مـتـعال میفرماید، یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن. پیامبر نـیـز از قـتل او صرف نظر کرد، وقتی علّت عفو را به فرد مزبور اعلام کردند و دانست که به خـاطـر داشـتـن ایـن دو صـفـت نـیـکـو مـورد عـفـو الهـی واقـع شـده، شهادتین را گفت و اسلام آورد. رسول خدا(ص) دربارهاش فرمود:
"او از کسانی است که خوشخویی و سخاوتش او را به سمت بهشت کشانید" (3)
1- قلم (68)، آیه 4.
2- آل عمران (3)، آیه 159.
3- بحارالانوار، ج 71، ص 390.
آداب معاشرت؛ سید محمد مقدس نیا؛ محمد مهدی محمدی
تأثیر تغذیه بر اخلاق
در روایات متعددى مى خوانیم : یکى از شرایط استجابت دعا پرهیز از غذاى حرام است؛ از جمله، در حدیثى آمده است که شخصى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «احب ان یستجاب دعائى؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!» پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «طهر ماکلک ولاتدخل بطنک الحرام ، غذاى خود را پاک کن و از غذاى حرام پرهیز نما!»
همین معنى از همان بزرگوار با تعبیر دیگرى آمده است، مى فرماید: «من احب ان یستجاب دعائه فلیطیب مطعمه و مکسبه; کسى که دوست دارد دعایش مستجاب شود، طعام و کسب خود را از حرام پاک کند!»
با توجه به این که در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: «ان الله لایستجیب دعاء بظهر قلب قاس; خداوند دعایى را که از قلب قساوتمند برخیزد مستجاب نمى کند!» مى توان نتیجه گرفت که غذاى ناپاک و حرام، قلب را تاریک و قساوتمند مى کند; و به همین دلیل، دعاى حرام خواران مستجاب نمى شود و از اینجا به رابطه نزدیکى که در میان ناپاکى درون و تغذیه حرام وجود دارد، مى توان پى برد.
در حدیث معروف امام حسین علیه السلام در روز عاشورا آمده است که بعد از ایراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گیرا در برابر لشکر لجوج و قساوتمند کوفه، هنگامى که ملاحظه کرد آنها حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نیستند، فرمود: (آرى! شما حاضر به شنیدن سخن حق نیستید زیرا ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله على قلوبکم; شکمهاى شما از غذاهاى حرام پر شده است، در نتیجه خداوند بر دلهاى شما مهر زده است (و هرگز حقایق را درک نمى کنید!)»
2- در روایات دیگرى آمده است; که رابطه اى در میان خوردن غذاى حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد; از جمله، در حدیثى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «من اکل لقمة حرام لن تقبل له صلوة اربعین لیلة، و لم تستجب له دعوة اربعین صباحا و کل لحم ینبته الحرام فالنار اولى به و ان اللقمة الواحدة تنبت اللحم; هرکسى لقمه اى از غذاى حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمى شود،و تا چهل روز دعاى او مستجاب نمى گردد; و هر گوشتى که از حرام بروید، آتش دوزخ براى آن سزاوارتر است; و حتى یک لقمه نیز باعث روییدن گوشت مى شود!»
بدیهى است براى قبولى نماز، شرایط زیادى لازم است، از جمله حضور قلب و پاکى دل، اما غذاى حرام پاکى قلب و صفاى دل را از انسان مى گیرد.
3- در روایات متعدد دیگرى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام آمده است که: «من ترک اللحم اربعین صباحا ساء خلقه; کسى که چهل روز گوشت را ترک کند، اخلاق او بد مى شود!»
از این احادیث بخوبى استفاده مى شود که در گوشت ماده اى است که اگر براى مدت طولانى از بدن انسان قطع شود،در روحیات و اخلاق او اثر مى گذارد،و کج خلقى و بد اخلاقى به بار مى آورد.
البته استفاده زیاد از گوشت حیوانات نیز در بعضى از روایات مزموم شمرده شده، ولى از ترک آن براى مدت طولانى نیز در بسیارى از روایات نهى شده است.
4- در روایات زیادى که در کتاب «اطعمه و اشربه » آمده است، رابطه اى میان بسیارى از غذاها و اخلاق خوب و بد، بیان گردیده به عنوان نمونه:
در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «علیکم بالزیت فانه یکشف المرة .... و یحسن الخلق; بر شما لازم است که از زیت (زیت به معنى روغن زیتون یا هرگونه روغن مایع است) استفاده کنید، زیرا صفرا را از بین مى برد... و اخلاق انسان را نیکو مى کند!»
5- در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: که از کلام پیامبر صلى الله علیه و آله چنین نقل مى کند «من سره ان یقل غیظه فلیاکل لحم الدراج; کسى که دوست دارد خشم او کم شود گوشت دراج را بخورد!» (دراج پرندهاى استشبیه به کبک که گوشت لذیدى دارد)
از این تعبیر بخوبى استفاده مى شود که رابطه اى میان تغذیه و خشم و بردبارى وجوددارد.
6- در روایت مشروحى از تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام نقل شده درباره این که چرا خداوند خون را حرام کرده مى فرماید: «و اما الدم فانه یورث الکلب و قسوة القلب و قلة الرافة و الرحمة لا یؤمن ان یقتل ولده و والدیه ....; این که خداوند خوردن خون را حرام کرده به خاطر آن است که سبب جنون و سنگدلى و کمبود رافت و مهربانى مى شود ... تا آنجا که ممکن است فرزند و یا پدر و مادرش را به قتل برساند!»
در بخش دیگرى از این روایت مى فرماید: «و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها وقال ان مدمن الخمر کعابد الوثن و یورث ارتعاشا و یذهب بنوره و یهدم مروته; و اما شراب، خداوند آن را به خاطر تاثیر و فسادش حرام کرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان مى شود، و نور (معنویت) او را از بین مى برد، و شخصیت او را ویران مى سازد!»
7- در روایات متعددى که در کافى درباره انگور آمده است رابطه میان خوردن انگور و برطرف شدن غم و اندوه دیده مى شود; از جمله، در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: «شکى نبى من الانبیاء الى الله عزوجل الغم فامره الله عزوجل باکل العنب; یکى از پیامبران الهى از غم و اندوه (و افسردگى) به پیشگاه خداوند متعال شکایت کرد; خداوند متعال به او دستور داد که انگور بخورد!»
این حدیث تاکید بیشترى است بر مساله ارتباط تغذیه با مسائل اخلاقى.
8- در احادیث متعددى نیز رابطه خوردن انار و از میان رفتن وسوسه هاى شیطانى و به وجود آمدن نورانیت قلب دیده مى شود; از جمله، در حدیث معتبرى از امام صادق علیه السلام آمده است که مى فرمود: «من اکل رمانة على الریق انارت قلبه اربعین یوما; کسى که یک انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نورانى مى کند.»
9- در روایت متعددى در باب «خوردن » تعبیراتى دیده مى شود که همه نشانه ارتباط تغذیه با روحیات و مسائل اخلاقى است; از جمله، در حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى خوانیم که به جعفر (ابن ابى طالب)علیهماالسلام فرمود: «یا جعفر کل السفرجل فانه یقوى القلب و یشجع الجبان; اى جعفر! «به » بخور قلب را تقویت مى کند و ترسو را شجاع مى سازد!»
10- در بعضى از احادیث رابطه میان غذاى اضافى و سنگدلى و قساوت و عدم پذیرش موعظه دیده مى شود; از جمله، در کتاب «اعلام الدین » از پیغمبر اکرم نقل شده که فرمود: «ایاکم و فضول المطعم فانه یسم القلب بالقسوة و یبطى ء بالجوارح عن الطاعة و یصم الهمم عن سماع الموعظة; از غذاى اضافى بپرهیزید که قلب را پر قساوت مى کند و از اطاعت حق تنبل مى سازد و گوش را از شنیدن موعظه کر مى نماید!»
فضول الطعام (غذاى اضافى) ممکن است اشاره به پرخورى باشد یا غذاهاى باقى مانده و فاسد شده، و در هر حال از رابطه تغذیه و مسائل اخلاقى خبر مى دهد.
همین معنى در بحارالانوار از بعضى از روات اهل سنت از پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است.
از این حدیث بخوبى استفاده مى شود که غذاى اضافى سه پیامد سوء دارد: قساوت مى آورد; انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل مى کند; و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مى گیرد!
این مطلب کاملا محسوس است که وقتى انسان غذاى زیاد و سنگین مى خورد عبادات را به زحمت به جا مى آورد و نشاطى براى عبادت ندارد بعکس هنگامى که غذاى ساده و کم مى خورد قبل از اذان صبح بیدار است نشاط دارد و حالت مطالعه و عبادت دارد.
همچنین به تجربه رسیده است هنگامى که انسان روزه مى گیرد رقت قلب پیدا مى کند و آمادگى بیشتر براى شنیدن مواعظ در او حاصل مى شود; بعکس هنگامى که شکم پر است فکر انسان درست کار نمى کند و خودش را از خدا دور مى بیند.
11- در احادیث اسلامى در ارتباط نوشیدن عسل با صفاى قلب، از امیرمؤمنان على علیه السلام مى خوانیم: «العسل شفاء من کل داء و لا داء فیه یقل البلغم و یجلى القلب; عسل شفاى تمام بیماریها است و در آن بیمارى نیت بلغم را کم مى کند و قلب را صفا مى بخشد.»
نتیجه:
از مجموع آنچه در بالا آوردیم و روایات فراوان دیگر که ذکر آنها به طول مى انجامد بخوبى استفاده مى شود که رابطه نزدیکى میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات وجود دارد، هرگز نمى گوئیم غذاها علت تامه براى اخلاق خوب یا بد است، بلکه همین اندازه مى دانیم که طبق روایات بالا یکى از عوامل زمینه ساز پاکى و اخلاق، تغذیه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.
دانشمندان امروز نیز معتقدند بسیارى از پدیده هاى اخلاقى به خاطر هورمونهائى است که غده هاى بدن تراوش مى کند و تراوش غده ها رابطه نزدیکى با تغذیه انسان دارد; بر همین اساس، بعضى معتقدند که گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است، واز طریق غده ها و تراوش آنها در اخلاق کسانى که از آن تغذیه مى کنند اثر مى گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده خو مى کند، و گشت خوک صفت بى بندوبارى جنسى را که از ویژگیهاى این حیوان است به خورنده آن منتقل مى سازد.
این از نظر رابطه طبیعى و مادى است، از نظر رابطه معنوى نیز آثار خوردن غذاى حرام غیر قابل انکار است، غذاى حرام قلب را تاریک و روح را ظلمانى مى کند و فضائل اخلاقى را ضعیف مى سازد.
این سخن با ذکر یک داستان تاریخى که مورخ معروف مسعودى در «مروج الذهب » آورده پایان مى دهیم:
او از «فضل بن ربیع » نقل مى کند که «شریک ابن عبدالله » روزى وارد بر «مهدى » خلیفه عباسى شد، مهدى به او گفت باید حتما یکى از سه کار را انجام دهى، شریک سؤال کرد کدام سه کار؟ گفت یا قضاوت را از سوى من بپذیرى و یا تعلیم فرزندم را برعهده بگیرى، و یا غذائى (با ما) بخورى! شریک فکرى کرد و گفت سومى از همه آسانتر است، مهدى او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعى از خوراک مغز آمیخته با شکر و عسل براى او فراهم ساز.
هنگامى که «شریک » از آن غذاى بسیار لذیذ و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خلیفه کرد و گفت این پیرمرد بعد از خوردن این غذا هرگز بوى رستگارى را نخواهد دید! فضل ابن ربیع مى گوید مطلب همین گونه شد، و شریک ابن عبدالله بعد از این ماجرا هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوى آنها پذیرفت.
منبع : کتاب اخلاق در قرآن کریم آیه الله مکارم شیرازی، جلد اول صفحه 149
آداب خوردن میوه در اسلام
شستن میوه با آب قبل از خوردن آن
به نقل از فُرات بن اَحنَف، از امام صادق(ع):
«هر میوه ای آلودگی به همراه دارد. پس اگر خواستید میوه بخورید، آن را با آب بشویید.(الکافی، ج6،ص350،ح4)
بردن نام خدا به هنگام خوردن
پیامبر خدا(ص):
هر کس میوه بخورد و این خوردن را با نام خدا آغاز کند، میوه به او زیانی نمی رساند.(مستدرک الوسائل،ج16،ص461،ح20547)
دعا کردن به هنگام دیدن میوه نوبر
امام علی (ع):
وقتی پیامبر خدا میوه ای نو می دید، آن را می بوسید و روی چشمان و دهانش می نهاد و سپس می گفت:« خداوندا ! چنان که آغاز این میوه را در عافیت به ما نشان دادی، پایان آن را نیز در عافیت به ما بنمایان».(بحار الأنوار،ج66،ص119،ح10)
خوردن هر میوه در آغاز فصلش و پرهیز از آن در پایان آن فصل
پیامبر خدا(ص):
بر شما باد میوه در هنگام روی کردنش؛ چرا که در این هنگام، مایه ی سلامت تن و از میان رفتن اندوه است. نیز آن را در هنگام پشت کردن وا گذارید که در این هنگام، دردی برای تن است{منظور پیامبر استفاده از میوه ی تازه و پرهیز از میوه های نامرغوب و غیر تازه می باشد}.(بحار الأنوار، ج62،ص296)
الدعوات:
روایت شده است که:«...میوه را در ایّام دولتش(در فصل آن) بخور و برترینِ میوه ها، انار و ترنج است»(الدعوات،ص159،ح436)
جدا نکردن پوست میوه
الکافی:
از ابن القدّاح درباره امام صادق(ع) روایت شده است که ایشان، پوست کندن میوه را دوست نداشت{البته این کار در مورد همه ی میوه ها صدق نمی کند}.(الکافی،ج6،ص350،ح3)
پرهیز از خوردن چند میوه با هم
پیامبر خدا(ص):
هر کس تنها یک نوع میوه را بخورد، بهتر است.(بحار الأنوار، ج66، ص123،ح15)
پیامبر خدا(ص):
میوه ها را جدا جدا بخورید.(جامع الأحادیث للقمّی، ص 108)
دعائم الإسلام:
از پیامبر خدا روایت شده که ایشان از گذاشتن دو میوه با هم در دهان نهی می فرمود.